قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4999

تاريخ الفي ( فارسى )

نمود و اما سودى نكرد . و داروغهء ابرقوه متابعت ميرزا پير محمد اختيار نمود . و ميرزا رستم از اصفهان نزد برادر آمد و اعزاز و اكرام بسيار يافت و برگشت . و امير اسكندر از همدان به برادر بزرگ خود نوشت كه « ميرزا عمر ميرزا ابا بكر را گرفت و به ييلاق همدان مىآيد . ناچار با خانه و كوچ به عراق روانه شديم . هرجا كه حكم باشد يورت بگيريم . » ميرزا پير محمد دانست كه ميرزا اسكندر نيت را دگرگون كرده است . در جواب نوشت كه « شما را در ولايت خود توقف مىبايد نمود . ميرزا عمر با ما و شما تا حال خلاف توره نكرده است ، مبادا كه الوس شما از جلاى وطن به تنگ آمده متفرق شوند . » ميرزا اسكندر ممنوع نشد و همچنان ارادهء عراق و فارس داشت . و امراى او چون دانستند كه او سر خلاف دارد ، با يكديگر مشورت كردند كه « آخر برادران دوست مىشوند و ما در ميان گناهكار مىشويم . » اتفاق نموده اسبان خوب و خزاين را متصرف شده نيم شب سوار شده بگريختند . ميرزا اسكندر را مجال توقف نماند . با پانزده نفر روى به اصفهان آورد . و گريختگان لشكر او جمعى نزد ميرزا عمر رفته و جمعى با ميرزا ميرانشاه ملحق شدند . و ميرزا اسكندر از اصفهان به فارس رفت و ميرزا پير محمد را ملازمت نمود و خبر رسيد كه ميرزا عمر برادر را گرفت و متوجه عراق و فارس است . ميرزا پير محمد يزد را به ميرزا اسكندر داد . و ميرزا اسكندر بيكسى سلطان را به يزد فرستاد و خود به مدد اصفهان رفت . و ميرزا پير محمد و برادران را رأى بر آن قرار دادند كه در اصفهان با ميرزا عمر جنگ كنند . و ميرزا عمر تا همدان آمد و ميرزا رستم ، حاجى مسافر را با ايلچيگرى نزد ميرزا عمر فرستاد و ميرزا عمر سخن صلح‌آميز در جواب گفت . و اولاد ميرزا عمر شيخ ايمن شدند . ميرزا اسكندر كه منقلاى بود ، در حملهء اول شكست داده ، جمعى كثير از ايشان را به قتل آوردند و كرمانيان حصارى شدند و بيرون كرمان به تاراج رفت و سيد نعمت الله كرمانى « 1 » در ميان آمده صلح واقع شد . و امير ايدكو پيشكش بسيار بيرون فرستاد . ميرزا پير محمد ، ميرزا اسكندر را نوازش بسيار كرده رخصت يزد داد و خود به شيراز رفت . و ميرزا رستم در اصفهان پيش از اين وقايع ، سعيد برلاس را ميل كشيده بود و در يكى از قلاع محبوس داشت . چون در يك چشم امير سعيد اندك روشنى باقى مانده بود ، روزى مردم قلعه را غافل كرده بگريخت و به شيراز نزد اميرزاده پير محمد رفت . و او به‌سبب آنكه پناه به او آورده بود ، در مقام رعايت او شد . و ميرزا رستم از اين معنى آزرده‌خاطر شده كس نزد او

--> ( 1 ) . مراد سيد نور الدين نعمة الله بن عبد الله بن محمد كوهبنانى كرمانى مشهور به شاه نعمت الله ولى مؤسس سلسلهء نعمة اللهيه از سادات حسينى است . - ذبيح الله صفا ، تاريخ ادبيات ، ج 4 ، ص 228 ؛ نامهء دانشوران ، ج 9 ، ص 327 به بعد .